|
بسم الواحد زندگی اولیاء خدا را بسیار خوانده ام,خاطراتشان را بسیار شنیده ام و بعضی را از نزدیک دیده ام....... اما در این میان قاضی چیز دیگریست,نام سید علی آقا دل هر سالک عاشقی را لرزانده ومعطوف به سلوک می کند.... شاگردانش وقتی از او یاد می کنند صدایشان می لرزد,اشک بر دیدگانشان جاری می شود وهاله ای از غم چهره شان را فرا می گیرد... اوکیست که اینگونه یاد می شود؟چه کرد که اینچنین باقیست؟دروجود شاگردانش چه گوهری ریخت که هر یک را تبدیل به شمع محفلی کرده..... ازهرکس می پرسی سکوت معناداری کرده و می گوید: اخلاص اخلاص... و باز کمی سکوت کرده می گوید: توحید توحید... می گویند یکی میدید, یکی می خواست حرف یکنفر را گوش می کرد و گویی هستی را خلاصه در یک می دید و آن یک جز"حضرت دوست" نبود. می گویند:هر چیز را که کوچکترین احتمالی می داد بر خلاف رضای او باشد ترک می کرد و هر چیز را که بوی رضای دوست ازآن می شنید عمل می کرد. و آنقدر شب و روز سالیان متمادی بردر بسته کوفت که در آنچنان بر رویش گشوده شد که برهیچ غیر معصومی نگشته بود... از هر گرایش ومکتب ونحله ای بری بود ونزدیکش که می نشستی فقط بوی شریعت حقه محمدی به مشامت می رسید ودرنهان خانه قلبش فقط نام علی می درخشید... هیچ چیزبرای خودش نخواست و نفس درنظرش ذلیل ترین موجود بود و اسیر و فرمانبر... "او خدا جست وخدا دید وبخدا پیوست" راهش پر رهرو باد.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 4:37  توسط سید امیر حسین کشمیری
|
|
|